مرتضى راوندى

127

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

پرستارى ندارم بر سر بالين بيمارى * مگر آهم از اين پهلو به آن پهلو بگرداند حكيم شفاعى اصفهانى سهل مشمر همت پيران با تدبير را * كز كمال بال و پر پرواز باشد تير را ريشهء نخل كهنسال از جوان افزونتر است * بيشتر دلبستگى باشد به دنيا پير را صائب بعضى از شاعران اين دوره ، براى نشان دادن انديشهء خود از امثال سائره دوران خود استفاده كرده‌اند : دوشينه به كوى مىفروشان * پيمانه مى به زر خريدم اكنون ز خمار سر گرانم * « زر دادم و دردسر خريدم » جلال الدين اكبر پادشاه تا منزل آدمى سراى دنياست * كارش همه جرم و كار « حق » لطف و عطاست خوش باش كه آن سرا چنين خواهد بود * « سالى كه نكوست از بهارش پيداست بهاء الدين محمد آملى گرچه محتاجيم ، چشم اغنيا بر دست ماست * هركجا ديديم آب از جو ، به دريا مىرود * * * . . . ما ز آغاز و ز انجام جهان بيخبريم * اول و آخر اين كهنه كتاب افتادست روزگار اندر كمين بخت ماست * دزد دايم در پى خوابيده است كليم كاشانى مرا كيفيتى زان چشم كافيست * رياضت‌كش به بادامى بسازد طالب آملى در ره عشق صلاح از من رسوا مطلب * كافر عشق چه داند كه مسلمانى چيست ؟ امانى سر برون آورد عكس از روزن آيينه گفت * فيض صحبت مىتواند سنگ را آدم كند واعظ قزوينى بعد از اين در عوض اشك ، دل آيد بيرون * آب چون كم شود از چشمه گل آيد بيرون قاسم خان جوينى شبهاى هجر را گذرانديم و زنده‌ايم * ما را به سخت‌جانى خود اين گمان نبود شكيبى تو اى كبوتر باغ حرم چه مىدانى * تپيدن دل مرغان رشته برپا را فيضى فياضى